خرید بک لینک
بچه که بودم ار بس مغرور بودم ، هر وقت مامانم می رفت حایی و منو با خودش نمی برد ، مثل بچه ها پشتش گریه و التماس نمی کردم ؛ ولی به محض اینکه می رفت ، می ترکیدم از گریه .

بزرگتر که شدم رفتم های زیادی رو دیدم ، چیزهای زیادی رو از دست دادم ؛ اما هرگز برای بدست اوردنشون التماس نکردم، ولی شب های زیادی ، توی تنهایی بغض کردمو حسرت خوردم . اما هنوز همونم ......................

هرگز برای داشتن و نگه داشتن چیزی یا کسی التماس نمی کنم

فقط

بی صدا می شکنم .....

برچسب: آدم مغرور,رفتار با آدم مغرور, نویسنده: ایلیا شمس تاريخ: شنبه 4 دی 1395 ساعت: 21:06

صفحه بندی